تبليغاتX
«(·´¯`·.·@{ راز و نیاز }@·.·´¯`·)»

«(·´¯`·.·@{ راز و نیاز }@·.·´¯`·)»

قسم به عشقمون قسم

همش برات دلواپسم

قرارنبود اینجوری شه

یهو بشی همه کسم

راستی چی شد چه جوری شد

اینجوری عاشقت شدم

شایدمی گم تقصیرتوست

تا کم شه از جرم خودم
 

زندگي يعني بازي ..

بازي شروع شد ...

دويدي , ايستادي , پازدي , غرق شدي , دل شکستي , عاشق شدي ,

 بي رحم شدي , مهربان شدي , بچه بودي بزرگ شدي , پير شدي ...

 سوت داور ..

بازي تمام شد ...

زندگي را باختي!!

+نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت12:35توسط «(·´¯`·.·@{ آتیش }@·.·´¯`·)» | |

صدای باد را بشنو که آواز کهنۀ غمگینی می خواند . می داند که امروز تو را ترک می گویم . برایم گریه مکن . . . زیرا قلبم در راهی که می رود خواهد شکست . خداحافظ عشق من . . . خداحافظ . . . خداحافظ ای تنها محبوبم . . . تا زمانی که مرا به یاد آوری هرگز چندان دور نخواهم بود . خداحافظ عشق من . . . من



همیشه به تو وفادار می مانم . پس مرا در رؤیایت جای ده . ستارگان را در آسمان ببین و آنها به هر کجا که بروند با درخشش خود با من خواهند بود. خداحافظ عشق من . . .خداحافظ عشق من . . . خداحافظ . . . تا زمانی که مرا بیاد آوری هرگز دور نخواهم بود .

+نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت11:33توسط «(·´¯`·.·@{ آتیش }@·.·´¯`·)» | |

 تا کی عاشق باشم و از عشقم دور ؟ تا کی اسیر تنهایی هایم باشم و از یارم دور .....؟

تا کی باید به خاطر دوری تو اشک بریزم و حسرت آن دستهای گرمت را بکشم...؟

 تا کی باید از خدای خویش التماس کنم تا تو را به من برساند ، نزدیک و نزدیک تر کند
 تا بتوانم تو را در آغوش بگیرم؟... تا کی باید صدای غم انگیز آواز مرغ عشق را بشنوم

 و دلم برایت تنگ شود؟ تا کی باید غروب پر درد عاشقی را ببینم و دلم بگیرد!

تا کی باید تنهایی به خورشیدی که آرام آرام به پشت کوه ها می رود را نگاه کنم و

 تا کی باید لحظه ها و ثانیه ها را یکی یکی بشمارم تا لحظه دیدار با تو فرا رسد؟ خسته ام !

 یک خسته دلشکسته عاشق بی سر پناه.... عاشقم ! یک عاشق دیوانه سر به هوا .....


 





تا کی باید کنج اتاق خلوت دلم بنشینم و با قلم و کاغذ درد دل کنم؟...

تا کی باید دلم را به فرداها خوش کنم و پیش خود بگویم آری فردا وقت رسیدن است!

تا کی باید در سرزمین عشاق سر به زیر باشم و چشمهای خیسم را از دیگران پنهان کنم؟

 تا کی باید بگویم که عاشقم ، ولی یک عاشق تنها ، عاشقی که معشوقش در کنارش نیست!

تا کی باید به انتظارت زیر باران بنشینم و همراه با آسمان بنالم و ببارم....

 و تا کی باید با دستهای خالی ، با آغوش سرد ، با دلی خالی از آرزو و امید ، با چشمانی

 خیس و شاکی زندگی کنم؟ آری تا کی باید تنها صدای مهربان تو را بشنوم

 ولی در کنار تو نباشم عزیزم! تاکی؟

+نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت11:24توسط «(·´¯`·.·@{ آتیش }@·.·´¯`·)» | |

 

ای عشق واقعی

چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است

چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری می شود

بگذار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است

چه داشته ای که اینگونه مرا طلسم کرده ای

من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی

تو هوای دلم را با طراوت کردی

زمانی که با تو هستم با آسمان به بی کران پرواز می کنم

پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمی دانم

************************

************

*****

در میان همه گل گشتم و عاشق نشدم

تو چه بودی که تو را دیدم و دیوانه شدم

*******

به کوه گفتم عشق چیست؟

لرزید

به ابر گفتم عشق چیست؟

بارید

به باد گفتم عشق چیست؟

وزید

به پروانه گفتم عشق چیست؟

نالید

به گل گفتم عشق چیست؟

پرپر شد

به انسان گفتم عشق چیست؟

اشک از دیدگاهش جاری شد و گفت دیوانگی ست.

+نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت11:3توسط «(·´¯`·.·@{ آتیش }@·.·´¯`·)» | |

 

عشق يعنی سوز نی ، آه شبان   

                                    عشق يعنی معنی رنگين کمان  

عشق يعنی شاعری دل سوخته

                                    عشق يعنی آتشی افروخته

عشق يعنی با گلی گفتن سخن  

                                    عشق يعنی خون لاله بر چمن

عشق يعنی ديده بر در دوختن    

                                    عشق يعنی در فراقش سوختن 

عشق يعنی يک تيمّم، يک نماز  

                                    عشق يعنی عالمی راز و نياز

 

+نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت10:43توسط «(·´¯`·.·@{ آتیش }@·.·´¯`·)» | |

 

صدفي به صدف ديگر گفت: درد زيادي در درونم احساس مي کنم . دردي سنگين که مرا عذاب مي دهد . صدف ديگر با غرور گفت : ستايش خداي آسمان ها و زمين را ، که من هيچ دردي را در خود ندارم ، خوب هستم وسلامت . در همان لحظه خرچنگي از آنجا عبور مي کرد و صحبت آنها را شنيد رو کرد به صدف از خود راضي و گفت : بله ،تو کاملا خوب و سلامتي ، اما دردي که همسايه ات را مي آزارد ، مرواريدي بي نهايت زيباست که تو از آن بي بهره اي.

آدم ها هم مثل همون صدفن که از خود راضی اند و درد دیگران براشون اهمیت نداره.

+نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت2:37توسط «(·´¯`·.·@{ آتیش }@·.·´¯`·)» | |




در آغوشم بگير بگذار براي آخرين بار گرمي دستت را حس كنم

و مرا ببوس تا با هر بوسه ات به آسمان پرواز كنم






نگاهم كن و التماسم را در چشمانم بخوان

قلبم به پايت افتاده است نرو

لرزش دستانم و سستي قدمهايم را نظاره كن

تنها تو را مي خواهم بگذار دوباره در نگاهت غرق شوم

و بگذار دوباره در آغوشت به خواب روم

نرو.....

نگذار دوباره تنها شوم....

نرو.....

+نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت2:29توسط «(·´¯`·.·@{ آتیش }@·.·´¯`·)» | |